زاهد ایراج

اصل آدمی

 عصا مادرزاد عصا نبود بلکه ابتداشاخه ای سبز وخرم بود ان هم نه در دست این و ان بلکه بالای درخت بود واینگونه عریان نبود بلکه پر برگ و ریشه دار و رو برشد و چشم نواز بود سایه ای داشت که دیگران زیر آن می آرمیدند اما بیچاره خواسته  یا ناخواسته از درخت که اصل او بود و هستی خود را از او داشت برید یا بریده شد و از آن روز به بعد خشک و خشکتر شد.چه زخم ها که از اره ها و رنده های نجار دید و چشید و برای همیشه الت دست و سرافکنده گردید و به دست ادم های ناتوان و بیمار افتاد و همواره تحت فشار آنان قرار گرفت و سرانجام هم یا میشکند یا میسوزد یا بدور افکنده میشود.

حال میخواهم بگویم ما آدمها چیزی شبیه همین شاخه هائیم.آنچه داریم از خداست و تابا خدائیم سبز و شاداب و با طراوت و زنده ایم و پیوسته در حال رشد و سرانجاممان بهتر از دیروز خواهد بود.

اما اگرخدای ناکرده اهل گناه و معصیت و عصیان باشیم سرنوشت عصا سرنوشت ما هم خواهد بود.یعنی می خشکیم و آلت دست می شویم و هر روز به دست کسی می افتیم آن هم به دست کسانی که"فی قلوبهم مرض "و چه فشارها و استرس ها و نگرانیها که باید متحمل شده و دم هم درنیاوریم ذلیل میشویم و خوار و سرافکنده و روز بروز شکسته تر و آسیب پذیرتر و عاقبت هم درکام آتش خشم خدا رفته وبرای همیشه خاک و خاکستر خواهیم شد.

نویسنده : علیرضا زاهد : ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٧
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم